8/12/1384 - من ..تو....شيطان
و شيطان گفت:(چون كار تمام شود) همانا خداوند به شما وعده ي حق داد و من هم به شما وعده دادم و خلاف آن عمل كردم مرا بر شما هيچ تسلطي نبود جز اين كه شما را دعوت كردم وشما مرا پاسخ داديد پس مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد نه من فرياد رس شمايم نه شما فريادرس من من به اين كه شما مرا شريك ميگرفتيد از قبل كافر بودم همانا براي ظالمان عذاب دردناكيست.... سوره ابراهيم _22 آری چنین قسمت بودست از ابتدا انسانرا وخداوند این چنان مقدر نموده است که ما ملعبه ای باشیم بر دستان روزگار!!و وسیله ای باشیم برای تفریج شیطان!!! ............. آری ...متولد می شوی میدرخشی در عرض و سماوات.. نیست ؛ یا شایدم هست و از دور تو را تماشا میکنداین ابلیس! لبخند میزنی بر روزگار..کم کم پا میگیری . دو دستت را رو به فراز میگیری و بر میخیزی ..با نگاه پر مهر مادر ..با هیبت دست تنومنذ پدر.... کم کم وابستگی ها و دلبستگی ها به دنیا متولد میشود از همان لحظه که با گم کردن اولین عروسک سیل اشک بر سرازیری گونه ها روان است و اینک گویا ابلیس یک قدم به جلو بر میدارد....و تو وسوسه میشوی عروسک آن کودک را از آن خود کنی ؛ دست بلند میکنی و ابلیس به تو احسنت میگوید و مادرت عروسک را در دست تو میبیند.....همین فقط میبیند!!!! و تو بزرگ میشوی.. رو به فراز حال زمان آن است که لمس کنی خدا را ..او کنار توست .........اما!!! گویا ابلیس را بیشتر میبینی ..و این وسوسه ها پا میگیرد در وجودت!!!و این بار است که با صدای الصلاه...گویا باری بر پشتت نهادند٬٬ آری ٬اقامه میکنی آنرا....امــــــــــــا...........................
|